مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

793

طب اكبرى ( فارسى )

استعمال ننمايند كه مضر است . [ 1131 ] فايده : قولنج التوايى كه سبب وى فتق و قرو باشد ، تدبير وى بعد از به جا آمدن روده به حيل [ يعنى تدابير ] مذكوره ، همان است كه در فتق و قرو گفته آيد . و بستن رفايد مربّع [ يعنى پارچه‌هاى مربع ] در امعا به نهجى [ يعنى به گونه‌اى ] كه روده را از جاى رفتن ندهد ضرورى است . و بر محل فتق ، ادويهء قابض نهادن و آن جاى را بستن ، نفع تمام دارد . [ 1132 ] قسم پنجم : اندر قولنج ثفلى « 1 » ظاهر است كه چون ثفل در روده بسته شود ، قولنج آرد . [ 1133 ] احتباس ثفل را نه سبب است : يكى ، آنكه طعام فى حد ذاته خشك باشد چون كاورس و بلوط و ذرت . دوم ، آنكه قليل المقدار خورده شود و به سبب قلت او دافعه بر دفع نپردازد . سوّم ، آنكه حرارت يا يبوست در امعا افتد و بدان سبب ثفل در روده متحجر شود و برنيايد . و اين ، چنان باشد كه از جهت گرمى زهره عارض شود كه روده را گرم سازد . چهارم ، آنكه مائيت بسيار از بدن برآيد بر سبيل ادرار بول يا اسهال و مانند آن و بدن خشك گردد ، پس اعضا از غذا جذب مائيت بنمايد بالاستقصا [ يعنى به‌طور كامل آب آن‌ها را بگيرد ] و ثفل خشك در روده بماند . و ظاهر است كه تا ثفل را قوام مايل به رطوبت نبود ، برنمىآيد . پنجم ، آنكه تحليل در بدن بسيار افتد جهت تحليل بدن و يا گرمى هوا يا تعب مفرط و به علّتى كه در خروج مائيت گفته شد ، احتباس ثفل آرد .

--> - وى ريزند و بمالند تا كه سياهى و چرك از سيماب جدا شود ، پس آب مذكور دور نمايند و آب درخت عنب الثعلب ريزند و باز بمالند زمانى شايسته ، پس اين آب نيز براندازند و سيماب را به كار برند . و آنجا كه آب بيدانجير و عنب الثعلب به هم نرسد ، بيارند هليله و بليله و آمله و يك شبانه‌روز در آب شيرين تر كنند پس آب وى بستانند و در اين آب سيماب را بمالند تا كه پاك گردد . طريق ديگر آن است كه : بگيرند سيماب ، نود مثقال ؛ آب ، يك رطل و در ديگ انداخته بجوشانند بر آتش إنگشت و هرگاه آب رو به كمى نهد ، بدل آن [ را آب ] ديگر ريزند و همچنان بجوشانند تا كه آب متلون شود به سياهى كه در سيماب است و سيماب از شوايب رديه و تراب هالك معدنيه پاك گردد . ( 1 ) . قاموس القانون : Stercoral colic .